به نام خدا با سلام و احترام داماد ما یک بهیار اخراجی از بی

پرسش

به نام خدا
با سلام و احترام
داماد ما یک بهیار اخراجی از بیمارستان شریعتی تهران بود و سپس در منزل پدری خود مشغول تزریقات و کارهای درمانی درمان می شود سپس به عنوان بهیار و انجام تزریقات نزد دکتر بایبوردی کار می کرده او در فامیل و محله خود را دکتر معرفی می نمود پدرم دچار کانسر مثانه می شود و با خواست و اصرار خواهرها که همه از من بزرگتر هستند درمان پدر در منزل توسط این شخص آغاز می شود در همان اولین تزریق دوز شیمی درمانی پدرم دچار افت جسمانی و تحلیل بدن می شود و داماد تصمیم می گیرد با تزریق پروتئین های مکرر افت جسمانی پدر را جبران کند که متاسفانه با انباشت پروتئین ها در ریه پدر موجب انسداد تنفسی وی گشته و خلط های چسبناکی مانع نفس کشیدن او می شود و سرانجام بعد از چند روز با دادن ویسکی سعی در رفع مشکل خلط های چسبناک می کند ولی پدر دو روز فقط فریاد تشنه هستم و به من آب بدهید را مدام تکرار می کند و سر انجام با ایست قلبی فوت می کند و به بیمارستان امیرالمومنین نازی اباد مراجعه می کند و در آنجا دکتر یا سری که از شاگردان دکتر بایبوردی بود گواهی فوت صادر می کند و علت فوت را کانسر مثانه می نویسد پدر می رود و خواهرها اجازه دخالت و اعتراض به من را نمی دهند و چون پدرم نه خواهر، نه برادر و نه عمه و عمو و دایی نداشت و تنها بود این کار او مخفی ماند اما عذاب و ناراحتی و اعتراض من مرا داغان کرده بود و با قرص هایی که به خورد من می دادند سعی در آرام کردن من داشتند بیشتر قرص ها در غذا و شربت به من خورانده می شد تا اینکه تصمیم می گیرند من ازدواج کنم ولی ازدواج هم نتوانست این درد را پنهان کند من درمان مادرم را که دیابت داشت پیش گرفتم و از دادگاه امین بر عاجز او شدم مادر را فقط پیش متخصص یا فوق تخصص یا فلوشیپ بیماری هایش می بردم و هر دو چشمش را عمل آب مروارید را انجام دادم و دیابت او زیر نظر دکتر غدد درمان می شد و مشکلات بیماری او با گرفتن کشت ادرار و کشت خون در بیمارستان لبافی نژاد تهران هر دو ماه یک بار آزمایش و بررسی می شد و اجازه دخالت دامادها را نمی دادم همین امر و مسائل دیگر باعث شد تا خواهرها علیه من قیام کنند و با درگیری و مزاحمت دامادها و پسرانشان مخصوصا پسر دکتر که تازه لیسانس وکالت گرفته بود بیشتر شد از دادگاه خواستار تعیین قیم برای مادرم شدم ولی برگه های دادخواهی را امحا می کردند و به دست من نمی رساندند مجبور شدم خانه مشترک خود و پدری را ترک کنم اما به مادر که آلزایمر هم گرفته بود سر میزدم بعد از یک ماه وقت آزمایش مادرم شد رفتم تا او را به بیمارستان ببرم اما خواهرم مانع شد و گفت شوهرش گفته نیازی نیست باز اصرار کردم ولی با دخالت دامادها و پسر انشان م مزاحمت و درگیری آنها مجبور به عقب نشینی کردم هشت ماه گذشت من مجدد به خانه مادر رفتم و با دیدن دفترچه او متوجه شدم او را بیمارستان و آزمایشگاه نبرده اند و بعضی دارو ها را نیز کم و زیاد کرده اند مادر را برداشتم به خانه خود آوردم و رفتم شناسنامه مادر را نیز بگیرم که داماد سوم با پسرهایش ریختند و سر و صورت مرا زخمی کردند برادر بزرگترم که خود آسیب خورده این دامادها بوده و سهم ارث خود را گرفته بود و از خانه پدری رفته بود با وساطت من برای حل مشکل دعوت شده بود ولی او تنور داغ را چسبید و منافع اقتصادی اش موجب همراهی با خواهرها شد و بر علیه من و نصف شب آمد و مادر را بر د مادر بر د فردا مجدد برای رسیدگی به وضعیت مادرم به خانه او رفتم که داماد اول و پسرانش و داماد دوم به من حمله کردند و جلوی مادر محجور مرا کتک زدند و کتک هم خوردند و دیگر من پا به آن خانه نگذاشتم چند وقت بعد پدر داماد سوم در شهرستان فوت می کند و مراسم ختم پدر را در خانه مادر می اندازد مادر پی مرا می گیرد و احساس می کند برای من اتفاقی افتاده از آن روز به بعد حال مادر بدتر می شود تا اینکه بعد از عید 97مادر را در بیمارستان بستری می کنند بدون گفتن به من دو ماه بعد دوباره حال مادر خراب می شود خواهرم به خانه ما می آید و می گوید مادر تا نیم ساعت دیگر میمیرد گفتم چه کسی گفته ، گفت شوهرم به او سرم و انتی بیوتیک تزریق کرده ،داد و فریاد من آنها را مجبور می کند تا مادر را سریع به بیمارستان ببرند به حراست و رییس بیمارستان نامه می نویسم و گزارش فوق را کتبی به آنها می دهم و هر روز حال مادر را از دکتر جویا میشوم و دکتر فقط میگفت حال مادرت خوب است از بیمارستان مرخص می شود ولی متاسفانه عدم رسیدگی و پپیشگیری و دخالت در درمان باعث شده بود عفونت و نارسایی کلیه مادر به اوج برسد ولی با این حال او را به بیمارستان و مراکز درمانی نمی برند و دوباره بعد از دو ماه حال مادر بد می شود و داماد درمان او را در منزل ادامه می دهد بدون آزمایش یا کشت ادرار و خون و طبق گزارش دکتر محلی که گواهی فوت را صادر نموده بود ده روز بود که علائم بیماری در مادر بوده ولی حتی با اورژانس هم تماس نگرفته بودند و یا او را سریع به بیمارستان نرساندند و موجب فوت مادر نیز گردیدند با مراجعه به دکتر صدور گواهی فوت او اعتراف کرد اشتباه کرده و گزارش کلانتری صادر شد ولی هیچ دادگاهی نبود تا مادر را به پزشک قانونی بفرستند و چون تعطیلات بود مسئول بهشت زهرا هم خودداری کرد از فرستادن مادر به پزشکی قانونی و بار دیگر این دکتر قلابی توانست بدون گذاشتن رد پایی دوباره جنایت دیگری را رقم بزند
او علاوه بر پدر و مادرم بیماران زیادی را از مطب دکتر بایبوردی با وعده درمان در منزل اسیب رسانده و حتی با تجویز مسکن برای خواهرم باعث ترکیدن آپاندیس وی شد ولی اکنون نیز خواهرها و دامادها باهم هستند و من تنهایی کاری از دستم بر نمی آید در صورت امکان مرا راهنمایی و کمک کنید یا با در اختیار قرار دادن ایمیل من به مراکز رسیدگی کننده کمک بزرگی در احقاق حق نمایید هدف من به روح پدر و مادرم قسم گرفتن دیه نیست فقط داد خواهیم بی داد را
با تشکر فراوان
مسعود علی پور
مرداد 97
تهران

پاسخ داده شده و منتظر کاربر 0
مسعود 1 سال 303 نمایش 0

پاسخ ( ۱ )

  1. باسلام،متاسفانه چون شما مدرکی ندارید و دامادتان هم مدرکی از خودش به جا نگذاشته کاری نمیتوانید انجام دهید بهتراست وقت خودتان را هدر ندهید چون نتیجه ای برای شما ندارد.

    برای مشاوره حقوقی به صورت تلفنی می توانید از تلفن ثابت خود با 9099071439 تماس بگیرید.
    برای ارتباط با بخش فروش و راهنمایی در سفارش می توانید با شماره 02145116385 تماس بگیرید.
    برای مشاوره حقوقی از موبایل خود نیز می توانیدیک بسته مشاوره حقوقی را از لینک زیر انتخاب کنید و آنلاین پرداخت کنید
    مشاوره حقوقی تلفنی با موبایل پرداخت آنلاین

    پس از سفارش و پرداخت آنلاین یکی از مشاوران حقوقی ما با شما تماس خواهد گرفت و مشاوره حقوقی ارائه می دهد

پاسخی ارسال کنید

Browse
Browse

پایتخت ایران را به فارسی در این فیلد بنویسید؟ ( تهران )